مرتضى راوندى

45

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

وارد مىساخت و دامپروران دنياى قديم را كه با وسايل علمى آشنايى نداشتند با مشكلات اقتصادى مواجه مىكرد . اگر بخواهيم كمابيش به احوال شبانان واقف گرديم بايد هزاران سال به جلو بياييم . به حكايت تورات و كتب عهد عتيق ، در عصر شبانى و گله‌دارى مردم با مصائب و بلاياى فراوانى روبرو مىشدند . در باب اول « كتاب ايوب » به شمه‌اى از اين حوادث ناگوار اشاره شده است : روزى واقع شد كه پسران و دخترانش در خانهء برادر بزرگ خود مىخوردند و شراب مىنوشيدند و رسولى نزد ايوب آمده گفت : « گاوان شيار مىكردند و ماده الاغان نزد آنها مىچريدند و سابيان بر آنها حمله آورده ، بردند و جوانان را به دم شمشير كشتند و من به تنهايى رهايى يافتم تا ترا خبر دهم . » و او هنوز سخن مىگفت كه ديگرى آمده گفت : « آتش خدا ( صاعقه ) از آسمان افتاد و جوانان را سوزانيده آنها را هلاك ساخت ، و من به تنهايى رهايى يافتم تا ترا خبر دهم » و او هنوز سخن مىگفت كه ديگرى آمده گفت : « كلدانيان سه فرقه شدند و بر شتران هجوم آورده آنها را بردند و جوانان را به دم شمشير كشتند و من به تنهايى رهايى يافتم تا ترا خبر دهم . » و او هنوز سخن مىگفت كه ديگرى آمده گفت : « پسران و دخترانت در خانهء برادر بزرگ خود مىخوردند و شراب مىنوشيدند كه اينك باد شديدى از طرف بيابان آمده چهارگوشهء خانه را زد و بر جوانان افتاد كه مردند و من به تنهايى رهايى يافتم تا ترا خبر دهم . » « 84 » در اسفار مختلف كتاب مقدس ما مكرر به نام گله‌داران بزرگ برمىخوريم ؛ ازجمله در باب اول كتاب ايوب مىخوانيم كه « . . . اموال او هفتهزار گوسفند و سه هزار شتر بود و پانصد جفت گاو و پانصد الاغ ماده و نوكران بسيار كثير داشت . . . » همچنين در شرح‌حال حضرت ابراهيم مىخوانيم كه « چهارهزار كلب ، گوسفندان او را از گرگ نگاه مىداشتند . » « 85 » در عهد شبانى نيز تعدى و تجاوز به حقوق طبقات محروم كارى عادى بود . در باب بيست و چهارم كتاب ايوب بار ديگر به تجاوزات آن دوران اشاره شده است : « . . . بعضى هستند كه حدود را منتقل مىسازند و گله‌ها را غصب نموده مىچرانند ، الاغهاى يتيمان را مىرانند و گاو بيوه‌زنان را به گرو مى - گيرند ، فقيران را از راه منحرف مىسازند . . . برهنه و بىلباس شب را به سر مىبرند و در سرما پوششى ندارند . . . از باران كوهها تر مىشوند و از عدم پناهگاه صخره‌ها را در بغل مىگيرند و كسانى هستند كه يتيم را از پستان مىربايند و از فقير گرو مىگيرند . . . جان مظلومان استغاثه مىكند اما خدا حماقت آنان را به نظر نمىآورد . » در كتاب مزامير در مزمور دوازدهم نيز از رواج فساد و تعدى شكايت مىشود : اى خداوند نجات بده ، زيرا كه مرد مقدس نابود شده است و امنا از ميان بنى آدم نابود گرديده‌اند . همه به يكديگر دروغ مىگويند ، به لبهاى چاپلوس و دل منافق سخن مىرانند . . . خداوند مىگويد بسبب غارت مسكينان و نالهء فقيران الان

--> ( 84 ) . عهد عتيق ، كتاب ايوب ، ص 786 . ( 85 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 1 ، ص 136 .